درددلهای پیرمرد

 

هر روز ساعت خواب ،هر روز ساعت دل ،هر روز عافیت باشه ، دلواپسی همیشه با منه 

اتاق ریخته پاش ، رختخواب نامرتب، چه ذهن شلوغی، چه کوچه بلوایی، پنجره تحمل ندارد ، همسایه ها همه پردردسرند ، فیشهای واریز نشده کلافه اند ، پادرد مادرزنم خونه نشینش کرده، ای بابا داماد شدیم پدر شدیم، پدربزرگ هم شدیم مادرزنه هنوزهست که هست ....  دیگه چیکار کنیم نمیتونیم که دریا بندازیمش .... عروسام.... عروسا هرکدوم یه ساز میزنند ، کیش کیش مگسای سر صبحانه چه وقیحانه می خندند .... ای پدرسوخته ها برید خونه هاتون .....

میدونی خانم!!! این زن آخریه یه کم گیج میزنه.... زن قبلی خدابیامرز عجب زنی بود !! اما زیاد دست من دوام نیاورد . عمرشو داد به شما .... دق کرد ..... یعنی دقش دادم.... مرد دیگه ...مرد..... پیش اینم نمی تونم حرفشو بزنم ... بدش میاد ... بالاخره هووء دیگه ... مرده یا زنده اش فرقی نداره.... این کلمه اصلا ذاتا بده..... میدونی خانم!!! دنیا باهام خوب تا نکرد....     

/ 0 نظر / 10 بازدید