یادداشتهای نویسنده

تو که رفتی پسرت جای خلوتی گیرم آورد و با نگرانی گفت عمه بعد از این کی منو بزرگ میکنه

وقتی رفتی خانواده ات بیش از پیش مشتاق بودند که ببرمشون شهرستان

وقتی رفتی صدای کسانی دراومد که بهشون می رسیدی

وقتی رفتی به یکباره احساس کردم تو زندگی سر خوردم ولی پایم نشکست دستم نشکست دلم شکست

وقتی رفتی تمام مستندهای زندگیت را گذاشتم و نشستم پای فیلمهات ، تو عمرم فرصت نشده بود نگاشون کنم

وقتی رفتی نمی دونستم باید چیکار کنم

وقتی رفتی برای محمد گل سه پایه از طرف عموها و عمه ها برای هفتمت سفارش دادیم ولی یادم رفته بود تو دیگه نیستی زنگ زدم به گوشیت بگم گلفروشی میگه چه مطلبی می خوای روش بنویسی ولی گوشیت خاموش بود یهو یادم افتاد وای تو دیگه نیستی .... این ختم برای خود تو هست....


/ 0 نظر / 13 بازدید